على ربانى گلپايگانى

342

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

تقسيم مىشود ) و اين همان مفهوم كثير است و ( به جهت ) توقف داشتن تصور مفهوم كثير بر تصور مفهوم « منقسم » ( آنچه تقسيم مىشود ) كه عين مفهوم كثير است . و حاصل آنكه : ( حيثيت ) وحدت حيثيت تقسيم‌ناپذيرى و ( حيثيت ) كثرت ، حيثيت تقسيم‌پذيرى است . يادآورى : وحدت از نظر مصداق مساوى وجود است ، همان‌گونه كه از نظر مفهوم مباين با آن مىباشد ، بنابراين هرموجودى از آن نظر كه موجود است « 1 » واحد است همان‌گونه كه هرواحدى از آن حيث كه واحد است موجود مىباشد . اشكال : اگر بگويى تقسيم‌كردن موجود مطلق به واحد و كثير موجب اين مىشود كه كثير نيز مانند واحد ( در خارج ) موجود باشد ، زيرا كثير نيز از اقسام موجود است و نيز ( تقسيم موجود مطلق به واحد و كثير ) موجب اين مىگردد كه كثير غير از واحد و مباين با آن باشد ؛ زيرا آن‌دو قسيم يكديگرند و دو قسيم ، بالضرورة مباين يكديگرند و نتيجه اين مىشود كه بعضى از موجود - كه همان كثير است - واحد نباشد و اين ( سالبه جزئيه ) مناقض است با اين موجبه كليه كه هرموجودى واحد است . پاسخ : مىگوئيم : براى واحد دو اعتبار است ، اعتبار فى نفسه و بدون مقايسه كردن كثير با آن‌كه در اين صورت شامل كثير هم مىشود ، زيرا كثير از آن جهت كه موجود است واحد است و وجود واحد دارد و به همين خاطر عدد ( كه از وحدت

--> - نتيجه مفهوم تقسيم‌ناپذيرى متوقف بر مفهوم تقسيم‌پذيرى است ، ولى اشكال وارد بر هردو تعريف مذكور در متن ، اشكال دور و تعريف شىء به نفس است ؛ زيرا « ما لا ينقسم » همان وحدت است و « ما ينقسم » عين كثرت ، چنان كه مصنف در پايان يادآور شده‌اند . ( 1 ) نه از آن نظر كه مفهوم عدم مضاف بر آن منطبق مىگردد ، مثلا زيد در عين اينكه موجود است ، مصداق عدم عمرو و عدم بكر و عدم موجودات ديگر هم مىباشد و از آن جهت كه موجود است واحد و از آن جهت كه عنوان عدم مضاف بر آن منطبق مىگردد كثير مىباشد ؛ زيرا مصداق عدم مضافهاى متعدد است .